چند وقته که فکر می کنم راجع به این واژه ارتباط و هم چنین به نحوه ی برقراریش. چون خیلی مسائل پراکنده است تو چند تا پست می گم.
خونده بودم که موقعی که داری به حرف یکی گوش می دی حالتش اینه که روبروش می شینی، سرتو کج می کنی، سعی می کنی بهش و به صورتش نگاه کنی، زیاد وول نمی خوری، احتمالا دستاتم بهم قفل می کنی جلوت می زاری. چند وقت یه بارم یه اوهمی می کنی یا سرتو تکون می دی که یعنی گوش می دی.
یکی می گفت ثابت شده که از تریق لمس کردن می تونی بهتر احساستو انتقال بدی. مثلا نشستی روبروی طرف دستشو دستت می گیری، همون جور که کلت کجه و اوهوم اوهوم می کنی مشکل اینکه دستاتو باید کجا بذاری حل شد.
خوب پس این پزیشنو می گیری و طرف شروع می کنه حرف زدن. بعد تو هم به حرفاش گوش می دی و سعی می کنی دقیق بفهمی چی می گه و چی می خواد.بعد اگه لازم شد سعی می کنی نظر خودتو که سعی می کنی خیلی خیلی منطقی باشه بهش می دی و سعی می کنی احساس مشترکتو صادقانه باهاش در میان بذاری اینکه بعضی قسمت های حرفاشو می فهمی. و هی سعی می کنی بهش بفهمونی که این نظرت که کلی هم بالا پایینش کردی فقط نظر تو می باشد و راه درست اون چیزی که اون انتخاب کنه!
اون وقت این می شه یک ارتباط موثر!
خوب مگه چند وقت یک بار این جور موقعیت ها پیش میاد که توارتباط موثر برقرار کنی؟ اصلا چند نفر می آند با تو حرف بزنند این جوری. مگه چند نفر تو دوروریات مشکل پیدا می کنند که بیاند با تو ارتباط موثر برقرار کنند؟ یا چند بار از این مواقع نادر پیش می آد که تو این موقعیت ها نباشی مثلا پشت تلفن باشی یا لازم باشه تو راه طرف و ببینی؟ اصلا خودت تا حالا به این نوع ارتباط موثر احتیاج داشتی؟ یا اگر داشتی کسی رو پیدا کردی که این ارتباطو باهات برقرار کنه؟ فکر کنم اینقدره همه کار دارند که تا بیایی وقت مشترک پیدا کنید که ارتباط برقرار کنید موضوع حل شده رفته!
خوب باید یه راه دیگه پیدا کرد.همه چی با فرمول حل نمی شه!خوب ارتباط که همش لین نیست تو باید بلد باشی با بقال سر کوچه، با اون که تو صف میزنه، با همکلاسیت،با استادت، با کارفرمات، با اون که تو نگاه اول ازش بدت می آدو خیلی های دیگه هم ارتباط برقرار کنی. کار سختیه! ولی شدنی حتما!
1389/2/15
